der Spaß

Aussprache: /ʃpaːs/
Worttrennung: Spaß
اسم

تفریح، لذت، شوخی

Bedeutungen

1

لذت، سرگرمی و خوشی ناشی از انجام کاری یا موقعیتی؛ تفریح و خوش‌گذرانی.

  • Wir hatten viel Spaß auf der Party.ما در مهمانی خیلی خوش گذراندیم.
  • Das Spiel macht wirklich Spaß, auch für Erwachsene.این بازی واقعاً لذت‌بخش است، حتی برای بزرگسالان.
  • Er hat immer einen Witz parat, um allen Spaß zu machen.او همیشه جوکی آماده دارد تا همه را سرگرم کند.
2

شوخی، عمل یا گفتاری که برای خنده و سرگرمی انجام می‌شود؛ جنبه غیرجدی و طنزآمیز.

  • Machst du nur Spaß oder meinst du das ernst?داری شوخی می‌کنی یا جدی می‌گویی؟
  • Sein Kommentar war nicht böse gemeint, es war nur Spaß.منظور او از این حرف بد نبود، فقط شوخی بود.
  • Die Kinder spielten ausgelassen und hatten ihren Spaß.بچه‌ها با شور و شوق بازی می‌کردند و از آن لذت می‌بردند.