der Spaß
تفریح، لذت، شوخی
Bedeutungen
1
لذت، سرگرمی و خوشی ناشی از انجام کاری یا موقعیتی؛ تفریح و خوشگذرانی.
- Wir hatten viel Spaß auf der Party.ما در مهمانی خیلی خوش گذراندیم.
- Das Spiel macht wirklich Spaß, auch für Erwachsene.این بازی واقعاً لذتبخش است، حتی برای بزرگسالان.
- Er hat immer einen Witz parat, um allen Spaß zu machen.او همیشه جوکی آماده دارد تا همه را سرگرم کند.
2
شوخی، عمل یا گفتاری که برای خنده و سرگرمی انجام میشود؛ جنبه غیرجدی و طنزآمیز.
- Machst du nur Spaß oder meinst du das ernst?داری شوخی میکنی یا جدی میگویی؟
- Sein Kommentar war nicht böse gemeint, es war nur Spaß.منظور او از این حرف بد نبود، فقط شوخی بود.
- Die Kinder spielten ausgelassen und hatten ihren Spaß.بچهها با شور و شوق بازی میکردند و از آن لذت میبردند.