spachteln

Aussprache: /ˈʃpaxtl̩n/
Wortzerlegung: spach·teln
فعل

بتونه کردن، کاردک کشیدن (روی دیوار)، با عجله خوردن

Beispiele

  • Die Spachtelmasse in die Lücken füllen und dann glatt ''spachteln.بتونه را در شکاف‌ها پر کنید و سپس صاف بتونه کنید.
  • Erst ''spachteln'' wir die Wand, dann wird sie gestrichen.ابتدا دیوار را بتونه می‌کنیم، سپس رنگ می‌شود.
  • Als letztes ''spachteln'' sie die Fugen.در نهایت درزها را بتونه می‌کنند.
  • Er schmirgelt, ''spachtelt,'' schmirgelt wieder, bringt dann eine Grundierfarbe und darauf den Grundton auf.او سمباده می‌کشد، بتونه می‌کند، دوباره سمباده می‌کشد، سپس یک لایه آستر و بعد رنگ اصلی را می‌زند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با استفاده از کاردک یا ماله، شکاف‌ها یا ناهمواری‌ها را با بتونه یا مواد مشابه پر کردن؛ بتونه‌کاری کردن.

  • Vor dem Streichen muss man die Wände spachteln.قبل از رنگ‌آمیزی باید دیوارها را بتونه‌کاری کرد.
  • Er spachtelte die Risse in der Decke.او ترک‌های سقف را بتونه‌کاری کرد.
2 Akkusativ

(عامیانه) با عجله و مقدار زیاد غذا خوردن؛ بلعیدن.

  • Nach der Arbeit hat er schnell eine Pizza gespachtelt.بعد از کار، او سریع یک پیتزا را بلعید.
  • Die Kinder spachtelten die Süßigkeiten weg.بچه‌ها شیرینی‌ها را با عجله خوردند.