spachteln
بتونه کردن، کاردک کشیدن (روی دیوار)، با عجله خوردن
Beispiele
- Die Spachtelmasse in die Lücken füllen und dann glatt ''spachteln.بتونه را در شکافها پر کنید و سپس صاف بتونه کنید.
- Erst ''spachteln'' wir die Wand, dann wird sie gestrichen.ابتدا دیوار را بتونه میکنیم، سپس رنگ میشود.
- Als letztes ''spachteln'' sie die Fugen.در نهایت درزها را بتونه میکنند.
- Er schmirgelt, ''spachtelt,'' schmirgelt wieder, bringt dann eine Grundierfarbe und darauf den Grundton auf.او سمباده میکشد، بتونه میکند، دوباره سمباده میکشد، سپس یک لایه آستر و بعد رنگ اصلی را میزند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از کاردک یا ماله، شکافها یا ناهمواریها را با بتونه یا مواد مشابه پر کردن؛ بتونهکاری کردن.
- Vor dem Streichen muss man die Wände spachteln.قبل از رنگآمیزی باید دیوارها را بتونهکاری کرد.
- Er spachtelte die Risse in der Decke.او ترکهای سقف را بتونهکاری کرد.
2
Akkusativ
(عامیانه) با عجله و مقدار زیاد غذا خوردن؛ بلعیدن.
- Nach der Arbeit hat er schnell eine Pizza gespachtelt.بعد از کار، او سریع یک پیتزا را بلعید.
- Die Kinder spachtelten die Süßigkeiten weg.بچهها شیرینیها را با عجله خوردند.