specken
اسپک زدن، چرب کردن (گوشت)
Beispiele
- Die Tafel krönte ein großer ''gespeckter'' Rehrücken.فیله گوزن با نوارهای چربی (اسپک) تزئین شده بود.
Bedeutungen
1
intransitiv
چاق شدن، وزن اضافه کردن (معمولاً به صورت غیررسمی و گاهی تحقیرآمیز).
- Nach den Feiertagen hat er ganz schön gespeckt.بعد از تعطیلات، او حسابی چاق شده است.
- Wenn du so viel isst, wirst du bald specken.اگر اینقدر بخوری، به زودی چاق میشوی.
2
Akkusativ
به گوشت چربی (Speck) اضافه کردن یا با چربی پوشاندن (برای پخت).
- Man kann den Braten mit Speck specken, damit er saftiger bleibt.میتوان گوشت بریان را با چربی پوشاند تا آبدارتر بماند.
- Der Koch speckte das Wildfleisch, um es vor dem Austrocknen zu schützen.آشپز گوشت شکار را با چربی پوشاند تا از خشک شدن آن جلوگیری کند.