specken

Aussprache: /ˈʃpɛkn̩/
Worttrennung: spe·cken
فعل

اسپک زدن، چرب کردن (گوشت)

Beispiele

  • Die Tafel krönte ein großer ''gespeckter'' Rehrücken.فیله گوزن با نوارهای چربی (اسپک) تزئین شده بود.

Bedeutungen

1 intransitiv

چاق شدن، وزن اضافه کردن (معمولاً به صورت غیررسمی و گاهی تحقیرآمیز).

  • Nach den Feiertagen hat er ganz schön gespeckt.بعد از تعطیلات، او حسابی چاق شده است.
  • Wenn du so viel isst, wirst du bald specken.اگر اینقدر بخوری، به زودی چاق می‌شوی.
2 Akkusativ

به گوشت چربی (Speck) اضافه کردن یا با چربی پوشاندن (برای پخت).

  • Man kann den Braten mit Speck specken, damit er saftiger bleibt.می‌توان گوشت بریان را با چربی پوشاند تا آبدارتر بماند.
  • Der Koch speckte das Wildfleisch, um es vor dem Austrocknen zu schützen.آشپز گوشت شکار را با چربی پوشاند تا از خشک شدن آن جلوگیری کند.