spiegeln
منعکس کردن، بازتاب دادن
Beispiele
- Sein Gesicht ''spiegelt'' sich in der Oberfläche des Sees.چهرهاش در سطح دریاچه منعکس میشود.
- In ihm ''spiegelt'' sich ihre Liebe.عشق او در وجودش بازتاب مییابد.
- Die Bilanz ''spiegelt'' den Erfolg des Unternehmens wider.ترازنامه، موفقیت شرکت را منعکس میکند.
- Die Chromfelgen ''spiegeln'' das Licht.رینگهای کرومی نور را بازتاب میدهند.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
چیزی را منعکس کردن یا بازتاباندن (مثلاً نور، تصویر).
- Die Sonne spiegelt sich im Wasser.خورشید در آب منعکس میشود.
- Der Spiegel spiegelt mein Gesicht wider.آینه صورتم را منعکس میکند.
2
intransitiv / sich (reflexiv)
منعکس شدن، بازتاب یافتن (به صورت استعاری، نشاندهنده چیزی بودن).
- In seinen Augen spiegelte sich die Freude.شادی در چشمانش منعکس میشد.
- Die Architektur spiegelt die Geschichte der Stadt wider.معماری، تاریخ شهر را بازتاب میدهد.