der Spielball

Aussprache: /ˈʃpiːlˌbal/
Worttrennung: Spiel·ball
اسم

ابزار دست، اسباب بازی (در اینجا به معنی بازیچه دست سیاست)

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که مورد سوء استفاده یا بازیچه دست دیگران قرار می‌گیرد، به ویژه در موقعیت‌های سیاسی یا اجتماعی.

  • Die Bevölkerung wurde zum Spielball politischer Machtkämpfe.مردم به بازیچه درگیری‌های قدرت سیاسی تبدیل شدند.
  • Er fühlte sich wie ein Spielball in den Händen seiner Vorgesetzten.او احساس می‌کرد که در دستان مافوق خود یک ابزار دست است.
  • Die Kinder sind oft der Spielball der Erwachsenen.کودکان اغلب بازیچه بزرگسالان هستند.