der Spielball
ابزار دست، اسباب بازی (در اینجا به معنی بازیچه دست سیاست)
Bedeutungen
1
کسی یا چیزی که مورد سوء استفاده یا بازیچه دست دیگران قرار میگیرد، به ویژه در موقعیتهای سیاسی یا اجتماعی.
- Die Bevölkerung wurde zum Spielball politischer Machtkämpfe.مردم به بازیچه درگیریهای قدرت سیاسی تبدیل شدند.
- Er fühlte sich wie ein Spielball in den Händen seiner Vorgesetzten.او احساس میکرد که در دستان مافوق خود یک ابزار دست است.
- Die Kinder sind oft der Spielball der Erwachsenen.کودکان اغلب بازیچه بزرگسالان هستند.