der Sportfreund
دوستدار ورزش، همباشگاهی، رفیق ورزشی
Beispiele
- Privat ist er noch immer ein ''Sportfreund,'' denn auch wenn er kein Sportreporter mehr ist, bleibt er bis heute dem Fußball und vor allem seinem Heimatverein Dynamo Dresden treu.او در زندگی شخصی هنوز یک دوستدار ورزش است، زیرا حتی اگر دیگر گزارشگر ورزشی نباشد، تا به امروز به فوتبال و به ویژه به باشگاه زادگاهش دینامو درسدن وفادار مانده است.
- Meine ''Sportfreunde'' waren sauer, weil ich das Training geschwänzt hatte.دوستان ورزشی من عصبانی بودند، چون من تمرین را پیچانده بودم.