اسم
ورزشکار، مرد ورزشی (با رفتار جوانمردانه)
جملات نمونه برای Sportsmann:
Ein bekannter ''Sportsmann,'' der von Beruf Pädagoge war, hatte mit etwa 30 Jahren die Glanzzeit seiner sportlichen Erfolge überschritten.
یک ورزشکار شناخته شده که شغلش معلمی بود، در حدود ۳۰ سالگی دوران اوج موفقیتهای ورزشی خود را پشت سر گذاشته بود.