stängeln
با چوب بستن (گیاهان رونده)، بچهداری کردن و بچه را در آغوش تکان دادن (لهجه ساکسونی)
Beispiele
- Vormittags ''stängelten'' sie die Bohnen.پیش از ظهر آنها به لوبیاها «چوب بستند».
- Die Mutter ''stängelt'' das Kind.مادر کودک را «در آغوش میگیرد و آرام میکند».
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
(گیاهشناسی) ساقه درآوردن، ساقه زدن، ساقه بستن.
- Die Pflanze beginnt zu stängeln.گیاه شروع به ساقه زدن میکند.
- Nach dem Winter stängeln die ersten Blumen.بعد از زمستان، اولین گلها ساقه درمیآورند.