stängeln

Aussprache: /ˈʃtɛŋl̩n/
Worttrennung: stän·geln
فعل

با چوب بستن (گیاهان رونده)، بچه‌داری کردن و بچه را در آغوش تکان دادن (لهجه ساکسونی)

Beispiele

  • Vormittags ''stängelten'' sie die Bohnen.پیش از ظهر آن‌ها به لوبیاها «چوب بستند».
  • Die Mutter ''stängelt'' das Kind.مادر کودک را «در آغوش می‌گیرد و آرام می‌کند».

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

(گیاه‌شناسی) ساقه درآوردن، ساقه زدن، ساقه بستن.

  • Die Pflanze beginnt zu stängeln.گیاه شروع به ساقه زدن می‌کند.
  • Nach dem Winter stängeln die ersten Blumen.بعد از زمستان، اولین گل‌ها ساقه درمی‌آورند.