der Stoß

Aussprache: /ʃtoːs/
Worttrennung: Stoß
اسم

ضربه، هل، تکان، برخورد، پشته، انباشته

Bedeutungen

1

عمل هل دادن یا ضربه زدن ناگهانی و قوی به چیزی یا کسی.

  • Er gab dem Ball einen kräftigen Stoß.او ضربه محکمی به توپ زد.
  • Durch den Stoß fiel das Glas vom Tisch.با آن ضربه، لیوان از روی میز افتاد.
  • Ein plötzlicher Stoß des Zuges ließ die Passagiere stolpern.تکان ناگهانی قطار باعث شد مسافران تعادل خود را از دست بدهند.
2

برخورد ناگهانی دو جسم.

  • Der Stoß der beiden Autos verursachte einen lauten Knall.برخورد دو ماشین صدای بلندی ایجاد کرد.
  • Der Stoß war so stark, dass der Spiegel zerbrach.ضربه آنقدر قوی بود که آینه شکست.
  • Beim Zusammenstoß gab es einen heftigen Stoß.در هنگام برخورد، ضربه شدیدی وارد شد.
3

توده‌ای از مواد که روی هم انباشته شده‌اند؛ پشته.

  • Ein Stoß Erde lag auf dem Feld.توده‌ای خاک در مزرعه بود.
  • Der Schneepflug schob einen großen Stoß Schnee zur Seite.برف‌روب توده‌ای بزرگ از برف را کنار زد.
  • Man fand einen Stoß alter Bücher im Keller.توده‌ای از کتاب‌های قدیمی در زیرزمین پیدا شد.