die Staatsverdrossenheit
بیعلاقگی به دولت
Bedeutungen
1
احساس بیعلاقگی، ناامیدی یا عدم اعتماد نسبت به دولت، سیاستها یا نهادهای دولتی.
- Die hohe Arbeitslosigkeit führte zu einer allgemeinen Staatsverdrossenheit.بیکاری بالا منجر به بیعلاقگی عمومی به دولت شد.
- Viele Bürger empfinden eine tiefe Staatsverdrossenheit.بسیاری از شهروندان احساس بیعلاقگی عمیقی به دولت دارند.
- Die politische Krise verschärfte die Staatsverdrossenheit.بحران سیاسی، بیعلاقگی به دولت را تشدید کرد.