der Stammesältester
بزرگ قبیله، ریشسفید قبیله
Bedeutungen
1
مردی سالخورده و باتجربه که در یک قبیله یا جامعه سنتی از احترام بالایی برخوردار است و اغلب در تصمیمگیریها نقش دارد.
- Der Stammesältester sprach ein weises Wort zur Begrüßung.بزرگ قبیله سخنی حکیمانه برای خوشامدگویی ایراد کرد.
- Die Entscheidung wurde nach Beratung mit dem Stammesältesten getroffen.این تصمیم پس از مشورت با ریشسفید قبیله گرفته شد.
- Als Stammesältester hat er viel Erfahrung im Umgang mit Konflikten.او به عنوان بزرگ قبیله، تجربه زیادی در حل و فصل اختلافات دارد.