das Stammesoberhaupt
رئیس قبیله، رهبر قبیله
Bedeutungen
1
فردی که به عنوان رهبر یا حاکم یک قبیله یا گروه قومی انتخاب میشود و مسئولیت تصمیمگیریها و نمایندگی قبیله را بر عهده دارد.
- Das Stammesoberhaupt rief alle Mitglieder zur Versammlung.رئیس قبیله همه اعضا را به گردهمایی فراخواند.
- Die Traditionen werden vom Stammesoberhaupt bewahrt.سنتها توسط رهبر قبیله حفظ میشوند.
- Das Stammesoberhaupt verhandelte mit der Regierung.رئیس قبیله با دولت مذاکره کرد.