der Start
شروع / آغاز / پرتاب
Beispiele
- Start'' des deutschen Wiktionary war im Mai 2004.آغاز ویکیواژهی آلمانی در می ۲۰۰۴ بود.
- Bevor das Rennen beginnen kann, müssen alle Läufer am ''Start'' sein.قبل از اینکه مسابقه شروع شود، همه دوندهها باید در خط شروع باشند.
- Der Pilot hat einen glänzenden ''Start'' hingelegt.خلبان شروع (پرواز) درخشانی داشته است.
- Den Forschern zufolge würde ein neues System zur Luftbetankung auch die Lärmbelastung in der Nähe von Flughäfen erheblich reduzieren, da schwerere Flugzeuge beim ''Start'' mehr Lärm verursachten.به گفته محققان، یک سیستم جدید برای سوختگیری هوایی میتواند آلودگی صوتی در نزدیکی فرودگاهها را نیز به طور قابل توجهی کاهش دهد، زیرا هواپیماهای سنگینتر در هنگام برخاستن سر و صدای بیشتری تولید میکنند.