das Strandgut
اشیای به گل نشسته، غنیمت ساحلی
Beispiele
- Von ihr blieb nicht einmal genug ''Strandgut'' übrig, um daraus eine Barkasse zu bauen.حتی به اندازهای شیء به گل نشسته از او باقی نماند که بتوان از آن یک قایق ساخت.
اشیای به گل نشسته، غنیمت ساحلی