اسم
کنده، تهِ مانده (چوب یا عضو قطع شده بدن)
جملات نمونه برای Stumpf:
Es macht zu viel Mühe, auch noch den ''Stumpf'' des Baumes zu entfernen.
خیلی دردسر دارد که بخواهی کنده درخت را هم بیرون بیاوری.
Von seinem linken Arm ist ihm nach dem Unfall nur noch ein ''Stumpf'' geblieben.
از دست چپ او پس از حادثه فقط یک تکه کنده (باقیمانده بازو) باقی مانده است.