die Synästhesie

Aussprache: /zynɛsteˈziː/
Worttrennung: Syn·äs·the·sie
اسم

هم‌حسی، حس‌آمیزی

Bedeutungen

1

یک وضعیت عصبی که در آن تحریک یک حس (مانند شنوایی) به طور خودکار باعث تجربه یک حس دیگر (مانند بینایی) می‌شود. مثلاً شنیدن صداها باعث دیدن رنگ‌ها می‌شود.

  • Manche Künstler leiden unter Synästhesie und nutzen sie kreativ.برخی هنرمندان از هم‌حسی رنج می‌برند و از آن به صورت خلاقانه استفاده می‌کنند.
  • Für ihn war Musik immer mit Farben verbunden, eine Form von Synästhesie.برای او موسیقی همیشه با رنگ‌ها همراه بود، نوعی حس‌آمیزی.
  • Die Beschreibung der Synästhesie klang faszinierend und seltsam zugleich.توصیف هم‌حسی هم جذاب و هم عجیب به نظر می‌رسید.