tönen
صدا دادن، طنینانداز شدن، لاف زدن، رنگ کردن مو
Beispiele
- Es ''tönt'' wieder von allen Kirchturmspitzen.دوباره از تمام نوک برجهای کلیسا «صدا میآید».
- Ich bin der Beste“ ''tönt'' er in die Runde.او در جمع «لاف میزند» که «من بهترین هستم».
- Ist mir gar nicht aufgefallen, dass du deine Haare ''getönt'' hast.اصلاً متوجه نشدم که موهایت را «رنگ (تون) کردهای».
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدایی از خود درآوردن، طنینانداز شدن.
- Die Glocken tönen feierlich.زنگها به صورت باشکوهی طنینانداز میشوند.
- Aus dem Radio tönte leise Musik.از رادیو موسیقی آرامی به گوش میرسید.
2
etwas (Akkusativ)
مو یا مواد دیگر را با رنگ مو رنگ کردن، رنگآمیزی کردن.
- Sie hat sich die Haare rot getönt.او موهایش را قرمز رنگ کرده است.
- Das Glas wurde leicht blau getönt.شیشه کمی آبی رنگ شد.