das Tötungsdelikt
جرم منجر به مرگ، قتل، جنایت قتل
Bedeutungen
1
یک عمل جنایی که منجر به مرگ یک شخص میشود؛ قتل عمد یا غیرعمد.
- Der Angeklagte wurde wegen eines Tötungsdelikts vor Gericht gestellt.متهم به دلیل ارتکاب جرم منجر به مرگ در دادگاه حاضر شد.
- Die Polizei ermittelt in einem weiteren Tötungsdelikt in der Stadt.پلیس در حال تحقیق در مورد یک مورد دیگر جنایت قتل در شهر است.
- Das Tötungsdelikt ereignete sich in den frühen Morgenstunden.جنایت قتل در ساعات اولیه صبح رخ داد.