tagträumen

Aussprache: /ˈtaːkˌtʁɔɪ̯mən/
Wortzerlegung: tag·träu·men
فعل

خیال‌پردازی کردن، وقت تلف کردن با رویاپردازی

Bedeutungen

1 intransitiv

در عالم خیال بودن، رویاپردازی کردن، به رویا فرو رفتن

  • Er sitzt oft am Fenster und tagträumt.او اغلب کنار پنجره می‌نشیند و رویاپردازی می‌کند.
  • Manchmal tagträume ich von einem Leben am Meer.گاهی اوقات من در مورد زندگی کنار دریا خیال‌بافی می‌کنم.