tagträumen
خیالپردازی کردن، وقت تلف کردن با رویاپردازی
Beispiele
- Wenn ich Mittagsschlaf machen sollte, habe ich manchmal nur ''taggeträumt.'' Für viele scheint das die totale Zeitverschwendung zu sein.وقتی باید چرت میزدم، گاهی فقط "خیالپردازی میکردم". برای بسیاری این اتلاف وقت کامل به نظر میرسد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
در عالم خیال بودن، رویاپردازی کردن، به رویا فرو رفتن
- Er sitzt oft am Fenster und tagträumt.او اغلب کنار پنجره مینشیند و رویاپردازی میکند.
- Manchmal tagträume ich von einem Leben am Meer.گاهی اوقات من در مورد زندگی کنار دریا خیالبافی میکنم.