der Tatbestand

Aussprache: /ˈtaːtbəˌʃtant/
Worttrennung: Tat·be·stand
اسم

واقعیت، حقیقت امر، مورد

Bedeutungen

1

مجموعه واقعیت‌ها و شرایط عینی که یک رویداد، وضعیت یا جرم را تشکیل می‌دهند؛ حقیقت ماجرا.

  • Die Polizei ermittelt den genauen Tatbestand.پلیس در حال بررسی حقیقت دقیق ماجرا است.
  • Der Tatbestand des Diebstahls war eindeutig.واقعیت امر سرقت واضح بود.
  • Wir müssen alle Aspekte des Tatbestands berücksichtigen.ما باید تمام جنبه‌های واقعیت را در نظر بگیریم.
2

در حقوق، به مجموعه شرایط و عناصری گفته می‌شود که برای تحقق یک جرم یا تخلف لازم است.

  • Der Richter prüfte, ob der Tatbestand erfüllt war.قاضی بررسی کرد که آیا عناصر جرم محقق شده بود یا خیر.
  • Der Tatbestand der Körperverletzung wurde nachgewiesen.عناصر جرم ایراد صدمه بدنی اثبات شد.
  • Ohne den vollen Tatbestand kann keine Anklage erhoben werden.بدون مجموعه کامل عناصر جرم، نمی‌توان کیفرخواست صادر کرد.