die Taufpatin
مادرخوانده (در مراسم غسل تعمید)
Beispiele
- Ich bin die ''Taufpatin'' meiner Nichte.من مادرخوانده خواهرزادهام هستم.
- Von Guste, die er für seine ''Taufpatin'' hielt, erbte Janosch die Vorliebe für Gold und Flitter.از گوسته، که او را مادرخوانده خود میدانست، یانوش علاقه به طلا و زرق و برق را به ارث برد.