der Taxidermist
تاکیدرمیست، تاکسیدرمیست، حیواناستران، پرسوناژ یا فردی که حیوانات مرده را خشک و پر میکند
Beispiele
- Ich brachte den toten Bären zum ''Taxidermisten.خرس مرده را پیش تاکسیدرمیست بردم.
- Bob sah den ''Taxidermisten'' wieder diese Grimasse schneiden.باب دوباره دید که تاکسیدرمیست آن شکلک را درآورد.