die Tiefgründigkeit

Aussprache: /ˈtiːfˌɡrʏndɪçkaɪ̯t/
Worttrennung: Tief·grün·dig·keit
اسم

عمق، ژرفا، پرمغزی

Bedeutungen

1

کیفیت داشتن عمق زیاد، چه به صورت فیزیکی (مانند عمق آب) و چه به صورت انتزاعی (مانند عمق یک فکر یا احساس).

  • Die Tiefgründigkeit des Ozeans ist faszinierend.عمق اقیانوس شگفت‌انگیز است.
  • Seine Analyse zeigte eine bemerkenswerte Tiefgründigkeit.تحلیل او عمق قابل توجهی را نشان داد.
  • Wir diskutierten die philosophische Tiefgründigkeit des Buches.ما درباره عمق فلسفی کتاب بحث کردیم.
2

داشتن تفکر عمیق، بصیرت و درک بالا؛ پرمغزی و اندیشمندی.

  • Ihre Worte zeugten von großer Weisheit und Tiefgründigkeit.کلمات او گواه خرد و پرمغزی زیادی بود.
  • Er schätzte die intellektuelle Tiefgründigkeit seiner Gesprächspartner.او عمق فکری طرف‌های گفتگوی خود را ارج می‌نهاد.
  • Die Tiefgründigkeit seiner Gefühle war für alle spürbar.عمق احساسات او برای همه قابل لمس بود.