die Tiefgründigkeit
عمق، ژرفا، پرمغزی
Bedeutungen
1
کیفیت داشتن عمق زیاد، چه به صورت فیزیکی (مانند عمق آب) و چه به صورت انتزاعی (مانند عمق یک فکر یا احساس).
- Die Tiefgründigkeit des Ozeans ist faszinierend.عمق اقیانوس شگفتانگیز است.
- Seine Analyse zeigte eine bemerkenswerte Tiefgründigkeit.تحلیل او عمق قابل توجهی را نشان داد.
- Wir diskutierten die philosophische Tiefgründigkeit des Buches.ما درباره عمق فلسفی کتاب بحث کردیم.
2
داشتن تفکر عمیق، بصیرت و درک بالا؛ پرمغزی و اندیشمندی.
- Ihre Worte zeugten von großer Weisheit und Tiefgründigkeit.کلمات او گواه خرد و پرمغزی زیادی بود.
- Er schätzte die intellektuelle Tiefgründigkeit seiner Gesprächspartner.او عمق فکری طرفهای گفتگوی خود را ارج مینهاد.
- Die Tiefgründigkeit seiner Gefühle war für alle spürbar.عمق احساسات او برای همه قابل لمس بود.