das Totenbett

Aussprache: /ˈtoːtn̩ˌbɛt/
Worttrennung: To·ten·bett
اسم

بستر مرگ، بستر احتضار

Bedeutungen

1

تختی که فرد در اواخر عمر خود و در آستانه مرگ روی آن دراز می‌کشد؛ بستر احتضار.

  • Er lag wochenlang auf seinem Totenbett.او هفته‌ها روی بستر مرگش دراز کشیده بود.
  • Seine Familie war bis zuletzt an seinem Totenbett.خانواده‌اش تا آخرین لحظه کنار بستر احتضارش بودند.
  • Auf dem Totenbett gab er ihr noch einen letzten Rat.او در بستر مرگش آخرین نصیحت را به او کرد.