das Totenbett
بستر مرگ، بستر احتضار
Bedeutungen
1
تختی که فرد در اواخر عمر خود و در آستانه مرگ روی آن دراز میکشد؛ بستر احتضار.
- Er lag wochenlang auf seinem Totenbett.او هفتهها روی بستر مرگش دراز کشیده بود.
- Seine Familie war bis zuletzt an seinem Totenbett.خانوادهاش تا آخرین لحظه کنار بستر احتضارش بودند.
- Auf dem Totenbett gab er ihr noch einen letzten Rat.او در بستر مرگش آخرین نصیحت را به او کرد.