der Transmissionsriemen
تسمه انتقال نیرو، تسمه محرک؛ (مجازی) واسطه، رابط
Beispiele
- Zur Übertragung der zentral erzeugten Kraft dienten Wellen aus Stahl, und Riemenscheiben aus Gusseisen, die über Flachriemen, den ''Transmissionsriemen'' aus Leder, Textilband oder Stahlband verbunden waren.برای انتقال نیروی تولید شده مرکزی، از شفتهای فولادی و قرقرههای چدنی استفاده میشد که توسط تسمههای تخت، تسمههای انتقال نیرو از جنس چرم، نوار پارچهای یا نوار فولادی به هم متصل بودند.
- Dann wird wieder gehämmert im Hause Kants, gesägt und gefeilt, gelegentlich ertönt ein »Heureka« im Garten, aber solch ein Kommentar stört Kant nicht länger, sondern treibt einem ''Transmissionsriemen'' gleich seinen Denkmotor an.سپس دوباره در خانه کانت چکشکاری، ارهکاری و سوهانکاری میشود، گاهی اوقات صدای «یافتم!» در باغ طنینانداز میشود، اما چنین تفسیری دیگر کانت را آزار نمیدهد، بلکه مانند یک تسمه انتقال نیرو، موتور فکری او را به حرکت درمیآورد.