der Trog
(der) آخور، لگن، تشت (برای آب یا غذا دادن به حیوانات یا ورز دادن خمیر)؛ (هواشناسی) ناوه کمفشار
Beispiele
- Geh und füll Futter in den ''Trog!'' Die Schweine haben Hunger.برو و آخور را پر از غذا کن! خوکها گرسنهاند.
- Jeden Donnerstag knetete meine Großmutter den Teig für das Brot im ''Trog.هر پنجشنبه مادربزرگم خمیر نان را در تشت ورز میداد.
- Mit Marie und mit Mutter zankt sie ebenso wie mit mir, als ich nun auftauche und auf dem Hof nach einem ''Trog'' suche, um die Windeln zu waschen.او با ماری و مادرش همانقدر دعوا میکند که با من، وقتی حالا ظاهر میشوم و در حیاط به دنبال یک تشت میگردم تا پوشکها را بشویم.