der Trotzkopf
آدم لجباز و سرکش، کلهشق
Bedeutungen
1
شخصی (معمولاً کودک یا نوجوان) که به شدت لجباز، سرکش و مخالف دستورات است.
- Als Kind war er ein ziemlicher Trotzkopf.او در کودکی بسیار لجباز بود.
- Sie weigerte sich, ihre Hausaufgaben zu machen, dieser kleine Trotzkopf!او حاضر نشد تکالیفش را انجام دهد، این بچه کلهشق!
- Man muss geduldig sein mit einem Trotzkopf.باید با یک آدم لجباز صبور بود.