die Umnachtung

Aussprache: /ˈʊmˌnaxtʊŋ/
Worttrennung: Um·nach·tung
اسم

زوال عقل، جنون، دیوانگی

Bedeutungen

1

وضعیت از دست دادن قوای عقلانی، جنون یا اختلال شدید ذهنی.

  • Die plötzliche Umnachtung des alten Mannes beunruhigte seine Familie.زوال عقل ناگهانی پیرمرد خانواده‌اش را نگران کرد.
  • Manche Medikamente können als Nebenwirkung zu vorübergehender Umnachtung führen.برخی داروها می‌توانند به عنوان عارضه جانبی منجر به زوال عقل موقت شوند.
  • Die Geschichte handelt von einem König, der in Umnachtung verfiel und sein Reich ruinierte.این داستان درباره پادشاهی است که به جنون مبتلا شد و امپراتوری خود را ویران کرد.