umschlagen
برگرداندن، عوض شدن
Beispiele
- Man hört nicht früher auf zu lesen, bis man das letzte Blatt ''umgeschlagen'' hat.فرد تا آخرین برگ را برنگردانده، خواندن را متوقف نمیکند.
- Plötzlich ''schlägt'' die Stimmung ''um''.ناگهان حال و هوا عوض میشود.
- Das Kanu ''schlug um'', und alle Sachen landeten im Wasser.قایق واژگون شد و تمام وسایل به داخل آب افتادند.
- Die Fichten da drüben wollen wir auch noch ''umschlagen''.ما قصد داریم درختان کاج آنجا را نیز قطع کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
صفحهای را برگرداندن، یا قسمتی از لباس (مانند یقه یا آستین) را تا کردن.
- Bitte schlagen Sie die Seite 20 um.لطفاً صفحه ۲۰ را برگردانید.
- Er schlug den Kragen seines Mantels um.او یقه کتش را بالا زد (تا کرد).
2
intransitiv (mit sein)
به طور ناگهانی تغییر کردن (معمولاً در مورد آب و هوا یا حال و هوای کسی).
- Das Wetter ist plötzlich umgeschlagen.هوا ناگهان تغییر کرد.
- Ihre Stimmung schlug schnell von Freude in Trauer um.حال و هوای او به سرعت از شادی به غم تغییر کرد.
3
intransitiv (mit sein)
واژگون شدن، چپه شدن (معمولاً در مورد قایق یا وسیلهای که تعادل خود را از دست میدهد).
- Das kleine Boot ist bei dem Sturm umgeschlagen.قایق کوچک در طوفان واژگون شد.
- Vorsicht, dass der Eimer nicht umschlägt!مراقب باش سطل واژگون نشود!