die Undurchsetzbarkeit
غیرقابل اجرا بودن، عدم قابلیت اعمال
Beispiele
- Der Politiker war von der ''Undurchsetzbarkeit'' solcher Forderungen überzeugt.آن سیاستمدار از "غیرقابل اجرا بودن" چنین خواستههایی متقاعد شده بود.
غیرقابل اجرا بودن، عدم قابلیت اعمال