die Ungebundenheit

Aussprache: /ˌʊnɡəˈbʊndn̩haɪ̯t/
Worttrennung: Un·ge·bun·den·heit
اسم

آزادی عمل، عدم وابستگی، رهایی، بی‌قیدی

Bedeutungen

1

وضعیت یا حالت عدم وابستگی به تعهدات، قوانین، یا محدودیت‌های اجتماعی؛ داشتن آزادی کامل برای عمل کردن.

  • Er genoss die Ungebundenheit des Reisens ohne festen Plan.او از آزادی عمل سفر بدون برنامه مشخص لذت می‌برد.
  • Die Ungebundenheit von traditionellen Strukturen ermöglichte neue Entwicklungen.رهایی از ساختارهای سنتی، امکان تحولات جدید را فراهم کرد.
  • Viele junge Menschen schätzen die Ungebundenheit und Flexibilität des Studentenlebens.بسیاری از جوانان، آزادی عمل و انعطاف‌پذیری زندگی دانشجویی را ارج می‌نهند.
2

بی‌قیدی یا عدم پایبندی به اصول اخلاقی یا اجتماعی؛ رفتار آزادانه و بدون محدودیت.

  • Seine Ungebundenheit in Bezug auf Geld war bemerkenswert.بی‌قیدی او در مورد پول قابل توجه بود.
  • Die Künstlerkolonie war bekannt für ihre kreative Ungebundenheit.این انجمن هنری به آزادی عمل خلاقانه خود مشهور بود.
  • Die Ungebundenheit des Lebensstils zog viele Bohème-Künstler an.سبک زندگی رها و بی‌قید، بسیاری از هنرمندان بوهمی را جذب می‌کرد.