der Ungläubiger
کافر، بیدین، غیرمعتقد
Bedeutungen
1
شخصی که به یک دین یا عقیده خاص، به ویژه دین غالب یا مورد انتظار، باور ندارد یا آن را نمیپذیرد.
- Der Philosoph wurde von einigen als Ungläubiger betrachtet.فیلسوف توسط برخی به عنوان کافر در نظر گرفته شد.
- In der Geschichte gab es oft Konflikte zwischen Gläubigen und Ungläubigen.در طول تاریخ، اغلب درگیریهایی بین مؤمنان و کافران وجود داشته است.
- Er weigerte sich, die Lehren der Kirche anzuerkennen, und galt als Ungläubiger.او از پذیرش آموزههای کلیسا امتناع کرد و به عنوان کافر شناخته شد.
2
به طور کلی، فردی که به چیزی که دیگران به آن اعتقاد دارند، باور ندارد؛ شکاک.
- Als Wissenschaftler war er ein Ungläubiger gegenüber unbewiesenen Theorien.به عنوان یک دانشمند، او نسبت به نظریههای اثبات نشده شکاک بود.
- Viele Menschen sind Ungläubige, wenn es um übernatürliche Phänomene geht.بسیاری از مردم در مورد پدیدههای ماوراء طبیعی غیرمعتقد هستند.
- Er war ein Ungläubiger, was die Wirksamkeit des neuen Medikaments betraf.او در مورد اثربخشی داروی جدید، غیرمعتقد بود.