das Unglück
بدبختی، حادثه ناگوار، سانحه، مصیبت
Bedeutungen
1
یک رویداد یا وضعیت بسیار بد و ناگوار که منجر به آسیب، ضرر یا مرگ میشود؛ سانحه یا فاجعه.
- Der Verkehrsunfall war ein großes Unglück.تصادف رانندگی یک حادثه ناگوار بزرگ بود.
- Es war ein Unglück, dass er seine Brieftasche verloren hat.اینکه او کیف پولش را گم کرد، بدشانسی بود.
- Nach dem Unglück kamen viele Helfer.پس از سانحه، امدادگران زیادی آمدند.
2
وضعیت بدبختی، فلاکت یا بدشانسی مداوم.
- Sein Leben war von Unglück geprägt.زندگی او تحت تأثیر بدبختی بود.
- Sie hat viel Unglück in ihrem Leben erfahren.او بدبختیهای زیادی را در زندگی خود تجربه کرده است.
- Das Gefühl des Unglücks verfolgte ihn.احساس بدبختی او را رها نمیکرد.