das Unglück

Aussprache: /ˈʊnˌɡlʏk/
Worttrennung: Un·g·lück
اسم

بدبختی، حادثه ناگوار، سانحه، مصیبت

Bedeutungen

1

یک رویداد یا وضعیت بسیار بد و ناگوار که منجر به آسیب، ضرر یا مرگ می‌شود؛ سانحه یا فاجعه.

  • Der Verkehrsunfall war ein großes Unglück.تصادف رانندگی یک حادثه ناگوار بزرگ بود.
  • Es war ein Unglück, dass er seine Brieftasche verloren hat.اینکه او کیف پولش را گم کرد، بدشانسی بود.
  • Nach dem Unglück kamen viele Helfer.پس از سانحه، امدادگران زیادی آمدند.
2

وضعیت بدبختی، فلاکت یا بدشانسی مداوم.

  • Sein Leben war von Unglück geprägt.زندگی او تحت تأثیر بدبختی بود.
  • Sie hat viel Unglück in ihrem Leben erfahren.او بدبختی‌های زیادی را در زندگی خود تجربه کرده است.
  • Das Gefühl des Unglücks verfolgte ihn.احساس بدبختی او را رها نمی‌کرد.