اسم
مرد یونیفرمپوش، مأمور (با لباس فرم)
جملات نمونه برای Uniformierter:
Bei dem Einsatz wurden auch zwei ''Uniformierte'' verletzt.
در آن عملیات، دو مأمور یونیفرمپوش نیز زخمی شدند.
Einer der Täter trug eine Uniform. Dieser ''Uniformierte'' soll das Opfer gewürgt haben.
یکی از مجرمان یونیفرم به تن داشت. گفته میشود این فرد یونیفرمپوش قربانی را خفه کرده است.
Wir beobachteten vom Café aus den Kontrollgang zweier ''Uniformierter'' auf der anderen Straßenseite.
ما از کافه، گشتزنی دو مأمور یونیفرمپوش را در آن سوی خیابان تماشا میکردیم.