اسم
داور (ورزشی)، بیطرف
جملات نمونه برای Unparteiischer:
„Dem ''Unparteiischen'' haben die Frustrationen so zugesetzt, dass er nur noch Partei sein kann, Partei gegen alles, was mit seinem Wochenendjob zu tun hat.“
«ناامیدیها به قدری به داور فشار آورده بود که او دیگر فقط میتوانست طرفدار باشد، طرفدار علیه هر چیزی که به شغل آخر هفتهاش مربوط میشد.»