اسم
ناآرامی، بیقراری؛ سر و صدا و شلوغی آزاردهنده
جملات نمونه برای Unruhe:
Ich ziehe aus: Die Mitbewohner verursachen mir zu viel ''Unruhe.''
من اسبابکشی میکنم: هماتاقیها برای من سر و صدا و ناآرامی زیادی ایجاد میکنند.
„Eine plötzliche ''Unruhe'' unter den Frauen schreckte ihn aus seinen freudlosen Gedanken auf.“
«ناآرامی ناگهانی در میان زنان، او را از افکار بیفروغش بیدار کرد.»