das Unvermögen

Aussprache: /ˈʊnfɛɐ̯ˌmøːɡn̩/
Worttrennung: Un·ver·mö·gen
اسم

ناتوانی، عدم توانایی، بی‌کفایتی، عجز

Bedeutungen

1

عدم توانایی یا قابلیت انجام کاری به دلیل نداشتن مهارت، دانش، قدرت یا منابع لازم.

  • Sein Unvermögen, die Aufgabe zu lösen, war offensichtlich.ناتوانی او در حل مسئله آشکار بود.
  • Das Unvermögen der Regierung, die Krise zu bewältigen, führte zu Unruhen.ناتوانی دولت در مدیریت بحران منجر به ناآرامی شد.
  • Trotz intensiven Trainings zeigte er ein gewisses Unvermögen im Schwimmen.علی‌رغم تمرینات فشرده، او ناتوانی مشخصی در شنا نشان داد.
2

بی‌کفایتی یا عدم شایستگی در انجام وظایف یا مسئولیت‌ها.

  • Das Unvermögen des Managements schadete dem Unternehmen.بی‌کفایتی مدیریت به شرکت آسیب رساند.
  • Er wurde wegen seines Unvermögens entlassen.او به دلیل بی‌کفایتی‌اش اخراج شد.
  • Das ständige Unvermögen, pünktlich zu sein, ist ein Problem.ناتوانی مداوم در وقت‌شناس بودن یک مشکل است.