die Unwürde
بیلیاقتی، بیارزشی، بیاعتباری، بیحرمتی
Bedeutungen
1
فقدان شایستگی، ارزش یا احترام؛ وضعیتی که در آن فرد یا چیزی شایسته توجه یا رفتار مناسب نیست.
- Er empfand die Behandlung als eine tiefe Unwürde.او این رفتار را بیحرمتی عمیقی احساس کرد.
- Die öffentliche Zurschaustellung seiner Fehler war eine Unwürde.نمایش عمومی اشتباهات او بیارزشی بود.
- Die Unwürde der Situation machte ihn traurig.بیارزشی موقعیت او را غمگین کرد.