die Ureinwohnerin
زن بومی، زن ساکن اصلی
Bedeutungen
1
زن بومی یا ساکن اصلی یک سرزمین، که از نسلهای اولیه در آنجا زندگی کرده است.
- Die Ureinwohnerin erzählte alte Geschichten ihrer Vorfahren.زن بومی داستانهای کهن اجدادش را تعریف کرد.
- Sie ist die letzte Ureinwohnerin dieses Stammes.او آخرین زن بومی این قبیله است.
- Die Ureinwohnerin kämpfte für die Rechte ihres Volkes.زن بومی برای حقوق مردمش جنگید.