ursachen
باعث شدن، ایجاد کردن، سبب شدن
Beispiele
- Das Verbot ist durch mich ''geursacht''.این ممنوعیت توسط من ایجاد شده است.
- Wer einen Tod ''ursacht'', muss kein Mörder sein.کسی که باعث مرگ شود، لازم نیست قاتل باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم)
ایجاد کردن یا به وجود آوردن یک وضعیت، نتیجه یا پیامد خاص، اغلب با بار معنایی منفی یا جدی در متون تحلیلی و علمی.
- Die anhaltende Dürre verursacht erhebliche wirtschaftliche Schäden in der Region.خشکسالی مداوم خسارات اقتصادی قابل توجهی در منطقه ایجاد میکند.
- Fehlende Investitionen in die Infrastruktur können langfristig gravierende Probleme verursachen.عدم سرمایهگذاری در زیرساختها میتواند در بلندمدت مشکلات جدی به بار آورد.