der Verbesserer
بهبود دهنده، اصلاح کننده
Beispiele
- Im Augenblick, wo de la Haye mich verließ, kam ein junger Mailänder, Don Antonio Croce, zu mir zum Besuch. Ich hatte ihn in Reggio kennen gelernt; er war ein großer Spieler und abgefeimter ''Verbesserer'' widrigen Glücks.درست در لحظهای که د لا هایه مرا ترک کرد، مرد جوانی از میلان به نام دون آنتونیو کروچه برای دیدن من آمد. من او را در رجیو ملاقات کرده بودم؛ او قمارباز بزرگی بود و یک اصلاحکننده ماهر در برابر بدشانسی.