die Verbissenheit

Aussprache: /fɛɐ̯ˈbɪsn̩haɪ̯t/
Worttrennung: Ver·bis·sen·heit
اسم

سر سختی، لجاجت

Bedeutungen

1

حالت یا رفتار سرسختانه، لجبازانه و تسلیم‌ناپذیر در پیگیری یک هدف یا عقیده، اغلب با حالتی از تمرکز شدید و گاهی اوقات ناخوشایند.

  • Seine Verbissenheit, das Rennen zu gewinnen, war offensichtlich.سر سختی او برای بردن مسابقه آشکار بود.
  • Trotz aller Rückschläge zeigte sie eine unglaubliche Verbissenheit.او با وجود تمام ناکامی‌ها، سر سختی باورنکردنی از خود نشان داد.
  • Die Verbissenheit des Anwalts bei der Verteidigung seines Mandanten war beeindruckend.لجاجت وکیل در دفاع از موکلش تاثیرگذار بود.