die Verbrecherkönigin
ملکه جنایتکار (مونث)
Bedeutungen
1
زنی که در دنیای تبهکاران نفوذ و قدرت زیادی دارد و به عنوان رهبر یا شخصیت اصلی شناخته میشود.
- Die Presse nannte sie die 'Verbrecherkönigin' der Stadt.مطبوعات او را 'ملکه جنایتکار' شهر نامیدند.
- Als Verbrecherkönigin kontrollierte sie das organisierte Verbrechen.او به عنوان ملکه جنایتکار، جرایم سازمانیافته را کنترل میکرد.
- Die Polizei jagte die berüchtigte Verbrecherkönigin seit Jahren.پلیس سالها بود که به دنبال ملکه جنایتکار بدنام بود.