die Verdrängung
رانش، جابجایی، سرکوب (روانشناسی)
Bedeutungen
1
عمل جابجا کردن یا راندن چیزی یا کسی از مکانی به مکان دیگر؛ مهاجرت اجباری یا جابجایی جمعیت.
- Die Verdrängung der Bevölkerung führte zu sozialen Unruhen.جابجایی جمعیت منجر به ناآرامیهای اجتماعی شد.
- Der Bau des Staudamms verursachte die Verdrängung vieler Dörfer.ساخت سد باعث جابجایی بسیاری از روستاها شد.
- Die Verdrängung von Minderheiten ist ein ernstes Menschenrechtsproblem.رانده شدن اقلیتها یک مشکل جدی حقوق بشری است.
2
در روانشناسی، مکانیسم دفاعی ناخودآگاه که طی آن افکار، خاطرات یا احساسات ناخوشایند از آگاهی کنار گذاشته میشوند.
- Die Verdrängung traumatischer Erlebnisse kann zu psychischen Problemen führen.سرکوب تجربیات آسیبزا میتواند منجر به مشکلات روانی شود.
- Er leidet unter der Verdrängung seiner Kindheitserinnerungen.او از سرکوب خاطرات کودکیاش رنج میبرد.
- Die Verdrängung von Ängsten ist ein häufiger Abwehrmechanismus.سرکوب ترسها یک سازوکار دفاعی رایج است.
3
در فیزیک، جابجایی سیال توسط جسمی که در آن غوطهور است (اصل ارشمیدس).
- Die Verdrängung des Wassers durch das Schiff bestimmt seinen Auftrieb.جابجایی آب توسط کشتی، شناوری آن را تعیین میکند.
- Das Volumen des verdrängten Wassers entspricht dem Volumen des eingetauchten Objekts.حجم آب جابجا شده برابر با حجم جسم فرو رفته است.
- Die Verdrängung ist ein Schlüsselkonzept in der Hydrostatik.جابجایی یک مفهوم کلیدی در هیدرواستاتیک است.