اسم
دلخوری، ناراحتی، ناخشنودی، دردسر
جملات نمونه برای Verdruss:
Sein ''Verdruss'' war groß, als er auch diesmal nicht gewählt wurde.
دلخوری او بزرگ بود وقتی که این بار هم انتخاب نشد.
Er ließ keinen ''Verdruss'' erkennen.
او هیچ دلخوریای بروز نداد.
„Es ist eine Kultur des ''Verdrusses,'' die sich über das Land gelegt hat, findet der Prediger.“
«این فرهنگ دلخوری است که روی کشور سایه افکنده است، اینطور میپذیرد موعظهگر.»