die Verehelichung
ازدواج کردن، به عقد درآوردن (زن)
Bedeutungen
1
فعل یا فرآیند ازدواج کردن، به ویژه در مورد زن که به عقد مردی درمیآید.
- Die Verehelichung der Tochter war ein großes Fest.ازدواج دختر یک جشن بزرگ بود.
- Die Eltern stimmten der Verehelichung ihrer Tochter mit dem jungen Mann zu.والدین با ازدواج دخترشان با مرد جوان موافقت کردند.
- Die Verehelichung fand in der kleinen Dorfkirche statt.مراسم ازدواج در کلیسای کوچک روستا برگزار شد.