die Verfügung
دستور، حکم، وصیتنامه، اختیار
Bedeutungen
1
یک دستور رسمی یا حکم صادر شده توسط یک مقام یا سازمان.
- Die Verfügung der Behörde muss befolgt werden.دستور مقامات باید رعایت شود.
- Gegen diese Verfügung kann Widerspruch eingelegt werden.میتوان علیه این حکم اعتراض کرد.
- Die Verfügung trat sofort in Kraft.این دستور بلافاصله لازم الاجرا شد.
2
وصیتنامه یا سندی که در آن فرد نحوه تقسیم اموال خود پس از مرگ را مشخص میکند.
- Er hat seine letzte Verfügung beim Notar hinterlegt.او آخرین وصیتنامه خود را نزد دفتر اسناد رسمی ثبت کرده است.
- Die Erben müssen sich an die Verfügung halten.ورثه باید به وصیتنامه عمل کنند.
- Die Verfügung regelte die Verteilung des Erbes.وصیتنامه نحوه تقسیم ارث را مشخص میکرد.
3
اختیار یا توانایی انجام کاری؛ در دسترس بودن.
- Das Geld steht zur freien Verfügung.پول در دسترس آزاد است.
- Er hat über sein Vermögen freie Verfügung.او اختیار کامل بر اموال خود دارد.
- Die Mittel stehen uns zur Verfügung.منابع در اختیار ما هستند.