der Verfahrensbevollmächtigter

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfaːʁənsˌbəˈfɔlˌmɛçtɪçtɐ/
Worttrennung: Ver·fah·rens·be·voll·mäch·tig·ter
اسم

وکیل پرونده، نماینده در دادرسی

Bedeutungen

1

شخصی که به نمایندگی از طرف دیگر در یک فرآیند دادرسی یا اداری عمل می‌کند؛ مشابه وکیل دعوی اما با تمرکز بیشتر بر خود فرآیند قانونی.

  • Der Verfahrensbevollmächtigte legte alle relevanten Dokumente vor.نماینده دادرسی، تمام اسناد مربوطه را ارائه کرد.
  • Als Verfahrensbevollmächtigter muss er die Interessen seines Mandanten wahren.به عنوان نماینده دادرسی، او باید از منافع موکل خود محافظت کند.
  • Die Ernennung eines Verfahrensbevollmächtigten ist in diesem Stadium obligatorisch.انتصاب یک نماینده دادرسی در این مرحله الزامی است.