das Verhängnis

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhɛŋnɪs/
Worttrennung: Ver·häng·nis
اسم

سرنوشت شوم، بدبیاری، فاجعه

Bedeutungen

1

یک رویداد یا سرنوشت بسیار بد، ناگوار یا فاجعه‌بار که اغلب غیرقابل اجتناب به نظر می‌رسد.

  • Der Unfall war ein großes Verhängnis für die Familie.این تصادف یک فاجعه بزرگ برای خانواده بود.
  • Er sah das Verhängnis kommen, konnte es aber nicht verhindern.او فاجعه را می‌دید اما قادر به جلوگیری از آن نبود.
  • Die Entscheidung führte zu einem persönlichen Verhängnis.این تصمیم منجر به یک بدبختی شخصی شد.